تبليغاتX
درد دل رضا
نهايت احساس >>>>>>><<<<<<< درد دل
تقدیم به

 مینا کیان

زندگی چون گل سرخی است پر از شاخ و پر از برگ و پر

 از عطر لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر برگ و گل

 و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:52  توسط رضا محمدی | 

 

 

در حاشيه اي پر از سقوط، جا پاي شوم تو را قدم زديم

 هنوز هم بچه گي

وهمچنان چند قدم تا مرز نيستي و جنون.

 فاصله براي چه

 انگار  نه انگار كه شيب حادثه ات مرا دعوت مي كند انگار نه انگار كه بي پرواييت  مرا به

 سقوط همراهي مي نمايد

 واين جنون تو خودكشي تدريجي تو را تضمين مي كند

 صبر كه نكني گور خود ر اسنگ زدي. باور كن

 مي خواهم دستهايم ر ا شل كنم

  ارز زويي با تو بودنم ديگر نيست

 در نفرت فراوانيم از ناامني محض

 اما مي نشينم. وچشمانم را باز ميكنم

 ازادي انديشه هايم ر ابالاي سرم ميگيرم

 نمي شود تو نيز من ومن تو را

 تهي از فكرتي ومن بر برجك انديشه ام پر تاملم هنوز

بي بهانه ....بي طناب ..بي حضور افتاب ،قصر ارزو هايت رو شوم كردي عزيزم عزيزم عزيزم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:30  توسط رضا محمدی | 

لطفا از شما خواهشمندم برا بهتر

 

شدن وبلاگم منو راهنمایی کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:29  توسط رضا محمدی | 

بیاییم بیاندیشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 0:5  توسط رضا محمدی | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 2:5  توسط رضا محمدی | 

بایک سبد لبخند، با یک کوله بار دلخوشی به

تبسم تو دلخوشم

باور قلبیم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:38  توسط رضا محمدی | 

واسه اوني كه منو دوست داره

 

وقتي هستي ،نيستم وقتي نيستي هستم

وقتي هستم، نيستي و وقتي نيستي هستم

اي همه نيست شده هستي من هستي من نيست مي شود

وقتي تو نيستي.

تقديم به تو كه نيستي.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:6  توسط رضا محمدی | 

امروز

روز

تولدم بود..............................  .

امروز روز تولدم بود و كسي به من رو سري سفيد نداد

كاش مي مردم،

كاش مي مردم تا با پارچه اي سفيد كه مرادر آن 

 خواهند پيچيد جبران همه روزهاي تولدم را پر مي كرد.

اما افسوس

افسوس

افسوس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 15:2  توسط رضا محمدی | 

 

                       

 

    اگه دوست داشتي وخوشت اومد نظر نداده نرو،ممنونم.          

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:35  توسط رضا محمدی | 
Image
 
 
يكي به حرف دل ما هم توجه كنه آخه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 21:49  توسط رضا محمدی | 

HydroForum® Group

 

 

 

عزيزم اون وقتي كه فكر مي كني كسي نيست كه

حرف دلتو بفهمه،

كسي هست كه براي

ديدنت

روز

شماري

ميكنه

باوركن.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:1  توسط رضا محمدی | 

//هواي مسموم//

 

از لحظه پريدن تا رفتن دوباره خواب شبانه

 

توي اتاقكي پر از بو،اما پر سود،

 

با رسيدن اولين قاصدك دشت روزانه اولين بمب را با تمنّاي

 

داروبر سرم مي كوبدو

 

باز تكرار تكرار تكرار.

 

انگار خارش پوست و سوزش چشم و كوري آ نها داشت برايم

 

وحشتي مي شد از هجوم--

 

از نفرت و باز كمبود كمبود كمبود.

 

يواش يواش داشتم پاي ديوانه گي خودم را امضا مي زدم.

 

انگار هزار حضور بهنگام داشت برايم تكراري از وحشت وخشم

 

واضطراب در من مي شد.

 

كاش مي دانستم از كجا مي خورم،

 

ميسوزم.

 

كاش درماني براي من ساقي مي بود.

 

وووو..................................

 

من نمي توانم براي خودم تشخيص بدهم كجاي اندوهم،و كدامين

 

پله مرا خواهد رساند

 

به اولين ركن تندرستي.

 

كاش مي شد در كوچه راههاي شهرمان چال مي شديم وگناه

 

خودمان را با تكرار وحشت دوباره نمي ديديم.

 

كاش سياست به جاي خود----سود به جاي خود----رندي به جاي

 

خود ومعصوميت از دست رفته ام به جاي خود برمي گشت.

 

من با صلابت خواهان انقلابيم كه توش عدالت باشه ،

 

واسه خودم، واسه روحم

 

واسه همه.

 

واسلام.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 16:5  توسط رضا محمدی | 

//آهنگ//

 

بیرون شدم ازخودم

 

صدای خنده می آمد.

 

برگشتم

 

ندیدم

 

رفتم

 

وبازتکرار

 

صدای خنده نبود،

 

صدای شیطنتی بود که با آ هنگ دوباره تکرار می شد.

 

اینبارپر

 

آ وای قلب پسرکی پر جوش که با فریاد های

 

ناکوک

 

انقلاب می کرد

 

انفجار می کرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 16:3  توسط رضا محمدی | 

//قاصدک//

 

نیلو فر من

 

دیروز آ مدی و رفتی.

 

کاش می پرسیدی

 

کاش از منم تصویری می گرفتی.

 

اما پر غرور

 

آمدی وندیدی ورفتی.

 

کاشمی فهمیدی.

 

اما........

 

رفتی ونپرسیدی

 

افسردگیم را.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 16:1  توسط رضا محمدی | 

// سکوت//

َََُُپراز سکوتم

 

پراز تصّورهای زیبا امّا بعید؛

 

ولی توهمچنان لبریز از شکوهی،

 

اینباربا آهنگی کوک.

 

تابیکران احساساتم وتاخلیج امیدم آفریده شدی.

 

گوش کن.

 

تو نه تصّوری که نتوان تو را نوشت وتو نه آنی که تصویری باشی

 

پرازاوهام.

 

تو خودهمان برترین خاطره ای یا شکوهی هستی در

 

جای جای دژ کویریم که وقتی بر بُرجک تنهاییم می ایستی،

 

بی مقایسه

 

بی تامل

برایت حتی هزاران بار می نویسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 16:0  توسط رضا محمدی | 

//خاطره//

 

با یاد سبز تو ای نیلو فرینم، نفس می کشم.

 

وحسرتی پر از سوز

 

از زندگی.

 

دلم را راهی قربتی می کنم که تو برآن شهریاری.

 

خاصّه

 

دنیای از منی ومایی.

 

در این سیل بی سرو سامانی، نگاهم را بیرق تو به خود

 

می دوزد تا شاید باری از احساساتم راکه همچنان کال مانده،

 

بر تندیس قلبت بکارم.

 

اکنون فرجام و ماهیّت درون واطرافم

 

در باور توست.

 

و این تویی که می توانی با باور خود مرا بر مسند دولتم

 

 بنشانی.

 

عزیزم

 

یاد آورتمام لحظه های بهاری حادثه با تو بودنم مر آسیب

 

می دهد.

 

بی تامل می سوزم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:59  توسط رضا محمدی | 

 

در دو راهی انتظار،

 

از در قحطی یک روح سر کش تا

 

تکرار وعده های بدون شرط تو

 

هزاران بار مردن خاموشی است.

 

اما قافیه های شعر تو ترّنمی از با ران نمی دهد هنوز.

 

ای جاودانه

 

ای حضور تو لا لایی شعرهای من

 

باجنبش وتکرار شعر تو--

 

من نیز

 

آبستن حوادث نوام.

 

اما دیگر باز می خواهم با حضم تاریخ، حضور خودم را

 

 با شعرم پیش ببرم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:57  توسط رضا محمدی | 

//پرواز//

 

در چهار چوب مهر و مهر بانی،

 

ناسپاسی تو

 

مرا سرنگون میکند.

 

ای واژه های نادرست بدادم برسید،من با قانون و فلسفه دیگر

 

 بازنمی توانم بگویم دلم را.

 

ای تخیلات پراز واژه

 

 بگویید

 

حرف بزنید

 

بنویسید.

 

بنویسید من پرنده ای هستم مرده که به دامان شب،

 

می توانم پرواز را رعایت کنم.

 

بنویسید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:55  توسط رضا محمدی | 

//رویای عاشقی//

 

 

همیشه دوست داشتم عاشقی رو بدونم،یا معنیش کنم،

 

اما نمی تونستم.

 

شاید معنیش این بود که برام خیلی سخته.

 

اما حالا که خلا صه دلم رو پیش چشمم می بینم باز دلم

 

 می خواداما نمی تونم.

 

باورش خیلی سخته؛

 

من مرده عشقیم که تو خودمه.

 

گم شده،اما پیشمه

 

 

همه چی برام رنگ تنفر و کهنگی به خودش گرفته،

 

شاید اینو دیر دارم میگم. ولی واسه دنیای من،واسه دنیایی

 

 که لیاقت خندیدن رو از ما گرفتند تنفس معنی نداره.

 

حالادیگه چاک چاک شدۀ جسمم رو از نیش و ترّهم نگاهها

 

هم میشه دید.

 

شاید این اولین باری که دارم حسّش میکنم.

 

و هر لحظه منفجر میشم از خودم تو دنیای پر از اوهامم.

 

کاش می شد توی همین احساسها مدفون شد،اما خندید.

 

خلاصه

 

همیشه دوست داشتم زود بیام و زود برم،کار دلمه

 

دست من نیست.

 

حالا می دونم که این زودی و این دل چه زخمها که بر

 

 من نکرد.

 

ومن شدم دنیایی پر از خاطره،--

 

خاطره ای پر از تشویش؛اما سالم

 

می دیدم

 

حس می کردم اما باورم نمی شد.

 

حالا

 

دنیای من با دنیای تمامی آدمایی که نفس می کشند

 

 خیلی فرق می کنه،من اینو تازه فهمیدم.

 

تو اگه می خوای دنیاتو دوست داشته باشی،

 

سرت رو بچر خون،

 

ببین

 

نگاه کن.

 

دنیا همین نیست که می بینی.

 

دنیای تو

 

 // دلته //

 

  که پیشته

 

که دوستش داری

 

که بهش نفس میدی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:54  توسط رضا محمدی | 

هر گاه نگاه می کنم

 

خاصه

 

تو بودی و تو

 

با حالتی پر از سپیدی و امید

 

می خواهم تکرار تو را دوباره انفجار کنم،

 

تابیایی.

 

تا باورم،

 

تابیکرانۀ احساساتم،

 

 پیش برانمت.

 

حالاتو تک ستارۀ آسمان منی

 

که برای

 

نجات بختک تنهاییم

 

هدیه شدی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:52  توسط رضا محمدی | 

Hosted by Tinypic.com

//انتظار//

 

منتظرم ثانیه ها کوک انتظارم را در هم بشکنند

 

ودر پی آن دوباره عاشقی را تدریس کنم.

 

آنوقت

 

کوله باری از خوشبختی را برای

 

دل همیشه بیمارم

 

هدیه کنم

 

تا

 

تو تنها نباشی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:51  توسط رضا محمدی | 
زندگی گل زردی است به نام عمر
 
آینهءشکسته ایست به نام دل
 
و مروارید غلطانی است به نام اشک.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:43  توسط رضا محمدی | 

 

قاصدک شب تنهاییم،

 

نیلو فر من

 

دیروز آ مدی و رفتی.

 

کاش می پرسیدی

 

کاش از منم تصویری می گرفتی.

 

امّا پر غرور

 

آمدی و

 

ندیدی و

 

رفتی.

 

کاش می فهمیدی.

 

اما........رفتی.

 

رفتی ونپرسیدی

 

افسردگیم را.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:28  توسط رضا محمدی | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:21  توسط رضا محمدی | 

اجازه هست بگويم: سلام ! حال شما ؟
که باز وصل شود سيم اتصال شما ؟

اجازه هست بگويم که باز دخترکی
نشسته بين ورق های آس فال شما ؟

سلام خوب ترين اتفاق ناممکن
که آتشم زده درياچه ی خيال شما !

ببخش حضرت آقا ! ولی فقط يک بار
بگو نبودن من در دل زلال شما ،

به درد خورد ؟ دوای جنونتان شده است ؟
رسيده شد رطب اشتياق کال شما ؟

...
زياده عرض ندارم ؛ خدا نگه دارت ؛
و بهترين نفس عاشقانه مال شما !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:18  توسط رضا محمدی | 

 

در کو چه پس کو چه های خیالم

 

سر گردانم

 

در جستجوی خودم هستم،تا بیابم رد پای از خودم را

 

وهرآن

 

تکه

 

تکه

 

نعمت را که جمع شدندومن شدند

 

به تمام معنا بشناسم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:12  توسط رضا محمدی | 

آتش زبان آب را نمی فهمد

 

وآب

 

زبان آتش را.

 

آه از زبا نه های آتشین زبان تو

 

که

 

قطره

 

قطره

 

وجودم را آب می کند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:10  توسط رضا محمدی | 

 

زندگی سرای محبت است

 

خوش باش

 

دیگران را سهیم کن،

 

رویش را به تجربه بنشین

 

قیاس نکن.

 

عزیزم

 

باور کن زندگی همان چیزی است که تو خود آن را بنا می نهی،اره

 

عزیزم

 

باورش کن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:9  توسط رضا محمدی | 

 

 

 

  غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود 

 در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

 می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی  

 خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود

 تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟

 حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

 تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم

 از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

 باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟

 تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود

 گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم

 از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:5  توسط رضا محمدی | 

 

 من روح كويرم، دل دريايي من كو ؟

 آرامش يك عمر شكيبايي من كو ؟

 مردم همگي سنگ شده شيشه پرستند !  

 آن آيت گم گشته ي فردايي من كو؟

 بر كاسه ي ايمان من افسوس نشسته !  

 يك عمر مسلماني سيمايي من كو ؟

 كو حرف محبت ؟ غزل ساده ي بودن ؟

 احساس لطيف شب رويايي من كو ؟

 امروز كه دنيا شده يك سينه جهنم !

 آن باغ گل افشان اهورايي من كو ؟

 من ماندم و يك دين كه خدا را نشناسد !  

 اي كون و مكان، حرف معمايي من كو ؟

 

 

((به کلبه تنهایی من خوش اومدین مشتاقانه منتظر نظرات سازنده تون هستم))

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:2  توسط رضا محمدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من رضا محمدی هستم
امید این و دارم که بتونم تو این محیط یه تحریرای رو بزارم که برا ی اون دسته از عزیزانی که تشریف میارن خوشایند باشه.واگه دوستانی که تشریف آوردن به این وبلاگ با نظر دادن منو بیشتر راهنمایی کنند ،ممنون میشم.

نوشته های پیشین
مرداد 1388
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
دریا خانوم باوبلاگ دوست داشتنی
اتوسا دختری در مزرعه افتاب گردان
دوست دارم تا ابد گلم از محمد
وبلاگی برای دل سوخته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

explorer blog

Join the Mailing List!
Email Address:
First Name:
Last Name:
Address:
City:
State:
Zip Code:

D Daily Tip:

Military Time
12 Hour Time